مجنون لیلایی

مجنون لیلایی

بازهم در دل جنون اغاز شد

زخم میدان های مین ابراز شد

باز هم مجنون لیلایی شدیم

بعد عمری باز شیدایی شدیم

یاد گل ها یاد شبنم ها بخیر

یاد بوذر یاد میثم ها بخیر

یاد ان دریادلان نا شکیب

گوی سبقت میربودند از رقیب

ان زمان ها عشق میدان دار بود

عشق در دل هایمان سردار بود

رنگ خون بالاترین رنگ بود

عشق انجا ناخدای جنگ بود

ای دریا .بوی طوفان می دهی

باز امشب دست هامان پرنیاز

عشق در سجاده هاتان گرم راز

هشت سالی خون تیمم کرده ایم

روی اتش.ما تبسم کرده ایم

هشت سالی بوی ترکش داشتیم

معبری مین بی دل ها داشتیم

زخم میدان های مین یادش بخیر

کوچ عشاق از زمین یادش بخیر.

الکی

 

دل نوشته

بیعتی عاشقانه

...انها می دانستند که همواره باید روحی مهاجر داشته باشند بسوی خدا و تا انجا که می توانند جهاد کنند خستگی ناپذیر و بی امان! چرا که می دانستند این رسالت دائمی شان است . چرا که می دانستند عشق عطشناکشان فقط با دست های گرم و در حال قنوت در غروب های جمعه فرو می نشیند چرا که می دانستند اگر باتوکل به خدا در انتظار شهادت بمانند انسان می شوند و می دانستند که اگر طالب لقای یارند باید تا اعماق ابهای کارون و اروند بروند.

باید زمزمه شهادت و خداحافظی حاج همت و جهان ارا و باکری و بوی خوش خرازی را داشته باشند و عقدی از نگین های چمران به گردن بیاویزند انها می دانستند که باید در نیزارهای کارون و در تپه های چزابه وضوی خون بسازند و در قتلگاه ۴۰۰ لاله سرخ با خدا عکسی به یادگار بگیرند می دانستند که باید در شلمچه در جمع با صفای بسیجی ها و در ابهای نیلگون خلیج فارس ناقوس مرگ صدامیان کافر را به صدا در اورند ...........

ادامه دارد